تبلیغات
سیاه نور - خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه........
!It's dark, so we shan’t be seen

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه........

پنجشنبه 31 تیر 1389 09:50 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دل نوشته های من ،

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه

آرام آرم دستانم را بالا می برم،سرم را می گیرم،می فشارم و فریاد میکشم !

دیوانه ام !!

از دیروز،امروز و فردایی که آنرا نمی بینم.

افکارم را زمان می بلعد، حرفهایم را باد می برد و رفتارم را خود در کوله ای می ریزم و به دوش میکشم که مبادا دیگری را برنجاند.

گامهایم سنگین شده، سنگین تر از تپش قلبم! شاید سنگینی کوله بار، گامهایم را به زمین می چسباند و شوق رفتن را به یأس تبدیل می کند.

چه سخت است پریدن، پرکشیدن و در اوج چرخیدن! اما، مگر می شود با این کوله بار پرید، پرکشید و چرخید؟؟!!

راستی یادم رفت بگویم، پرهایم...!

باز تو را می خوانم!

درمانده ام، درمانده تر از کرم شب تابی که از بیم روز شبانه خود را به آتش میکشد که مبادا فردا چهره اش هویدا گردد.

خدایا...!

نرم آهسته آمدی اما، چینی تنهایم شکسته شد.گونه های تر شده ام این را می گویند.

و تو چه بی ادعا کوله بارم را گرفتی، اما...

هنوز گامهایم سنگین است!!





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
برچسب ها: خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه........ ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: جمعه 5 شهریور 1389 06:30 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
Designed and Powered by: Black Light