تبلیغات
سیاه نور - درد دل !!!
!It's dark, so we shan’t be seen

درد دل !!!

یکشنبه 6 مرداد 1387 08:07 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عمومی ،

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی..... فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم..... پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود

L

هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم

J

دل میگیرد و میمیرد و هیچ کس سراغی ز ان نمیگیرد ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی به یاد نداریم که چرا خلق شدی غرورمان را بیش از ایمان باور داریم حتی بیش از عشق

L

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند

...

و این خود دردی کشنده است

...

L

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است





دیدگاه ها : نظرات
تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
آخرین ویرایش: یکشنبه 6 مرداد 1387 07:07 ق.ظ



Designed and Powered by: Black Light