روزی نو از راه آمده است (سال 1389 بر تمام دوستان مبارك)

دوشنبه 24 اسفند 1388 06:30 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دست نوشته های من ،

درختان شکوفه کرده اند،

عطر گل یاس در فضا بی داد می کند،

آسمان آبی تر شده است و مادرم هم خانه تکانی می کند!

راستی بهار آمده است!!

بهاری که با هر دَم و بازدم ، ریه هایم را پر از عطر امید می کند و قدرتی در دست هایم می نهد که بی اختیار آنها را می فشارم.آری امید همان گمشده زندگی ماست که شاید هر بهار در خانه تکانی دلمان آنرا پیدا می کنیم و همانطور که درختان رنگ می بازند امیدهای ما هم کمرنگ می شوند.

نمی دانم برایت امیدی مانده است یا نه ؟!

نمی دانم هنوز صدای تپش قلبت را می شنوی یا نه ؟!

نمی دانم حرکت خون در رگهایت را احساس می کنی یا نه ؟!

اما ،

می دانم امید، خون را چنان در رگهایت جاری می کند که صدای رسای تپش قلبت گواهی این احساس جاری بودن را به گوشت می رساند و آنگاست که لبخندی شیرین بر کنج لبت نقش می بندد و بانگ زنده ماندن بر لبانت جاری می شود.

دوست دارم اینبار همه نوشته ام ، نه ، همه احساسم برایت قابل لمس باشد.

دوست دارم در افکارت به دنبال خودت بگردی

و دوست دارم آنگاه که خود را یافتی مدتی در اندیشه فردای سبز خود را ببینی و در همان اندیشه بهاری آرام آرام پلک هایت سنگین شوند و خواب پرده ای تاریکتر از آسمان تیره تار زندگی ات به روی چشمانت بکشد،تا حداقل برای مدتی با امید خوابیده باشی.

چه بسیار سخت است که تا چشمانت را باز می کنی همه چیزعوض می شود  ؟؟!!

گامهایت سست ، لبخندت محو و دلت بی امیـــــــــــــــــد!

 

خدا می داند نوروز برایم نوروز نیست ، کهنه تر از دیروز است. می گویند بزرگ شده اید اما من چه کنم که می خواهم در همان کوچکی دیروز بمانم!

با این حال سعی دارم با امید زنده بمانم شاید امید همان ناقوس کلیسایست که وقتی به صدا در می آید سی دو بند تنم را به لرزه می افکند یا همان قنذیلی است که در تاریکی شبهایم نوری گرم وزیبا برایم فراهم می کند.

خدایا درسایه سار بندگیت جاودان می مانم امیدت را از دلم بر نگیر، خوشحالم از امیدی که در نهادم ،نهادی!

 

شاد باشیم و شادی را به دیگران هدیه کنیم شاید فردا مجالی برای هدیه دادن نباشد.

 

نوروز 1389 بر تمام دوستان عزیز مبارک.

 

نوشته های شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید.

با تشکر مجتبی یعقوبی (سیاه نور)




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: روزی نو از راه آمده است (سال 1389 بر تمام دوستان مبارك) ، امید ، بهار ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 اسفند 1388 06:44 ب.ظ

حرف دل

جمعه 21 اسفند 1388 12:28 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دست نوشته های من ،
سکوت شیرین است شیرین تر از آنی که حتی بتوانی آنرا بچشی!
چشمها سخن می گویند و دلها می شنوند.
انتظار شیرین است چون سرشار از امید است برای همین است که فراغ را دوست دارم چون امید وصال را می بینم و وصال را دوست ندارم چون بیم فراغ را می بینم..............


نوشته های شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید
م.یعقوبی



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حرف دل ، وصال ، فراغ ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: - -

نتایج اسکار 2010 +تصاویر برندگان اسکار 2010

سه شنبه 18 اسفند 1388 12:45 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: فیلم ، عمومی ،
فیلم مهلکه که داستان آن درباره جنگ عراق است، با به دست آوردن 6 جایزه از جمله بهترین فیلم موفق ترین فیلم هشتاد و دومین مراسم اعطای جوایز اسکار بود و کاترین بیگلو، سازنده این فیلم به عنوان نخستین زنی که اسکار بهترین کارگردانی را به دست آورد، نام خود را در تاریخ اعطای این جوایز ثبت کرد.

به گزارش «فرارو»، فیلم‌های آواتار و مهلکه هر کدام با نامزد شدن در 9 بخش، بالاترین شانس را برای کسب جوایز اسکار 2010 داشتند که سهم مهلکه تاکنون 6 جایزه و اواتار فقط 3 جایزه بود.


استیو مارتین (برای سومین بار) و آلک بالدوین (برای نخستین بار) بازیگران سینمای آمریکا امسال اجرای مراسم را که در سالن کداک در هالیوود برگزار شد، بر عهده داشتند.

در بخشی از این مراسم پس از معرفی برنده برخی از جوایز، با نمایش عکسهایی از درگذشتگان سال گذشته همچون کارل مالدن، مایکل جکسون و دیوید کارادین و اجرای ترانه‌ای از بیتل‌ها به خوانندگی و نوازندگی جیمز تیلور، از آنها یاد شد.

از سال ۱۹۴۴ این نخستین بار است که در رشته بهترین فیلم، ده نامزد - و نه پنج نامزد- معرفی می‌شوند. تصمیمی که انتقادهایی را هم به همراه داشته است. جورج کلونی بازیگر و کارگردان آمریکایی در این باره پیش از آغاز مراسم گفت که این کار شاید برای جذاب کردن مراسم جالب باشد اما برای صنعت فیلمسازی خوب نخواهد بود.


بازیگر نقش اصلی زن
شادینه / shadine.ir

مایکل شین، پیتر سارسگارد، فارست ویتاکر، استنلی توچی و اپرا وینفری نیز برای تمجید از نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی زن به روی صحنه رفتند. شان پن برای اعلام نام برنده این بخش به روی صحنه رفت و ساندرا بولاک بازیگر فیلم نقطه کور را به عنوان برنده بهترین بازیگر نقش اصلی زن اعلام کرد. بولاک هنگام دریافت جایزه اش از گابوری سیدیبی، هلن میرن، مریل استریپ و کاری مالگیان، نامزدهای دیگر این بخش تجلیل کرد. این نخستین نامزدی بولاک برای اسکار بود. جالب اینکه شب گذشته ساندرا بولاک برنده جایزه تمشک طلایی (رزی) برای بدترین بازیگری معرفی شده بود.

برای دیدن کامل عکسها و نتایج ادامه مطلب را بزنید 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: نتایج اسکار 2010 ، سیاه نور ، تصاویر برندگان اسکار 2010 ،
آخرین ویرایش: جمعه 21 اسفند 1388 12:37 ب.ظ

وفا ، معرفت و دنیای خیالی من

پنجشنبه 13 اسفند 1388 02:45 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دست نوشته های من ،

          و باز هم نمی دانم از کجا شروع کنم او هم می گوید هرچه دوست داری بنویس بدون آنکه بداند دیگر چیزی برای دوست داشتن نمانده !

          از وفا می نویسم که کم رنگ شده است کم رنگتر از نقاشی کودکیم.در کوچه پس کوچه های افکارم به دنبال دری می گردم که مرا به خانه ای برساند که بوی وفا می دهد و از خشت گِل پاکش می توان عطر با تراوت وفا را استنشاق کرد،اما آنجا هم نمی توانم آنرا پیدا کنم !! شاید دنیای رنگی دیگر جایی برای افکار خشت و گِلی من نگذاشته و آنها را هم رنگی کرده است.

 

        آری وفا همان حس زیبایی است که می توان ساعت ها آنرا احساس کرد و از هر ثانیه اش سال ها آرامش ساخت و بی وفایی همان لبخند زخم داری است که گوشه لبت نقش می بندد و چهره زیبایت را در پیش چشمان دیگران تیره می سازد.

 

        از معرفت سخن می گویم و آنرا واژه ای می نامیم که به یاد هم بودن را تداعی می کند بدون آنکه بدانیم معرفت همان نیمه پنهان وفا می باشد که در تاریکی شب های تار وقتی که مهتاب چشمانت را نوازش می دهد و چهره نازنین ات را نازنین تر می کند تلنگری می زند که مبادا عهد بشکنی و هستی دیگری را نابود سازی!!؟؟

 

       می دانم کلامم پر از ایهام است اما نگاهم جاریست! به سوی دوردست ها ، پشت کوچه افکارم ، بالای دیوار گِلی ، فقط کافیست بالا بیایی تا بدانی من تا کجا ها را می توانم ببینم.فردا اینجاست در تیله چشمان رنجیده ام می توانی آنرا ببینی!!

 

راستی بوی بهار می آید قناری می گوید! صدایش را می شنویی؟؟

 

مجتبی یعقوبی

نوشته ها شخصی می باشند لطفاً کپی نکنید!


دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: وفا ، معرفت و دنیای خیالی من ، سیاه نور ،
آخرین ویرایش: - -

به نام آنکه حرف را سر لوحه هستی و ندا را آوای زنده ماندن قرار داد

جمعه 7 اسفند 1388 01:05 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: دست نوشته های من ،

     درنگ می کنیم ولحظه ای تفکر چشمانمان را می بندیم وبرق آرزوهای طلایی افکارمان را دگرگون می کند ، می گویند خیال باف شده ایم با فنده ای با مهارت که هر لحظه الگویش را تغییر می دهد و هر آنچه دوست دارد می بافد راستی بافتن چه آسان است!؟

پس چرا مادرم نمی توانست شال گردن مرا زود ببافد وبعد هم که بافت کمی کوتاه به نظر می رسید باید کلاسی برای مادرم بگذارم تا شاید او هم  بتواند همانند من ماهر شود!!؟؟

همه چیز در چند ثانیه اتفاق می افتد با جزئیات کامل وبا رنگ آمیزی خارق العاده ولی چه حیف که زود تر خراب می شوند زود تر از ساختنشان و زود تر از شال گردنم.

شال گردنی که مادرم برایم بافته بود را بوییدم ، بوسیدم و پوشیدم همه چیز واقعی بود و قابل لمس آری این است دنیای من .

زندگی ساده تر از آن است که در افکارت بگنجد ، دوست داشتن همان حسی است که در چشمانت، در افکارت و در کلماتت نقش بسته است فقط کافی است این نقش و نگار زیبا را در کادویی به نام محبت به دیگران هدیه کنیم و هیچ وقت حسرت هدیه ندادن را نخوریم و به فکر باز شدن هدیه مان هم نباشیم فقط خوشحال باشیم که توانسته ایم حس را به عمل تبدیل کنیم، همانند شال گردن من !!

م.یعقوبی (کپی با ذکر منبع)

منتظر نظرات شما در جهت پیشرفت در نوشتن هستم با تشکر




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: هستی ، هدیه ، محبت ، دوست داشتن ، شالگردن ، مادرم ،
آخرین ویرایش: - -

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم ...

یکشنبه 2 اسفند 1388 01:35 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عمومی ،

 

الو....الو.........

کسی اونجا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

یهو یه صدای مهربون ! ... مثل اینکه صدای یه فرشتس : بله با کی کار داری کوچولو؟

ـ خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم . قول داده امشب جوابمو بده .  

ـ بگو من می شنوم . کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

ـ هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت : یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟؟

فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره . مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه ؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و باهمان بغض گفت :

اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...

دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت :

خدا جون خدای مهربون ، خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا؟ این مخالف تقدیره . چرا دوست نداری بزرگ بشی ؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه  فراموشت کنم ؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن . مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم . مگه ما باهم دوست نیستیم ؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته ؟ مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

 

آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه ... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت .کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند . دنیا برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

 

کودک کنار گوشی تلفن ، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت .

 منتظرنظرات شما





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 اسفند 1388 01:39 ق.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: فیلم ، عمومی ،
اپیزودهای اول و دوم سریال لاست باز هم مانند همیشه غافلگیر کننده و جذاب آغاز شد و به طور کامل انتظارات طرفداران سریال را براورده کرد. موضوعی که البته پیش از آغاز فصل 6 نیز مشخص نبود این بود که فصل 6 ایا فقط به معما پاسخ خواهد داد؟ اما چیزی که در اپیزود ها دیدیم نشان داد که هنوز سازندگان لاست قصد برطرف کردن معما را ندارند و در ازای حل یک معما چندین گره و معما به سریال اضافه میکنند! با هم در این تاپیک به بررسی همه جانبه اپیزودهای اول میپردازیم و مطالب را به علت بلند بودن در چندین پست در تاپیک قرار خواهم داد.


نکات اصلی و مبهم
  • لیندلوف و کیوز در کامیک کان امسال به این موضوع اشاره کردند که ما شاهد "flash sideways" ( کیوز آنها را چنین مینامید) خواهیم بود که به زمانی اشاره دارد که هواپیمای اوشینیک 815 هیچگاه سقوط نکرده و به سلامت در فرودگاه به زمین خواهد نشست. در این اپیزود با مفهوم این موضوع مواجه شدیم.
  • پیش از پخش اپیزود جدید سریال، هیچگونه لیستی از بازیگران مهمان جدید سریال منتشر نشد تا از اسپویل شدن و لو رفتن داستان اپیزود جلوگیری شود.
  • همانند گذشته، جک و کیت تنها افرادی بودند که در تمامی اپیزودهای ابتدایی فصلها حضور موثر داشتند.
  • برای اولین بار در طول سریال، دود سیاه را در جایی دور از جنگل دیدم! اینبار دود سیاه در نزدیکی ساحل و اقیانوس ظاهر شد و به برام و افرادش حمله کرد.
  • پاسپورت سعید به جای آنکه عراقی باشد، ایرانی بود.
  • شانون، نیکی، پائولو، اسکات، سالیوان، مایکل ، والت و دیگر کاراکترهایی که در فصول گذشته شناختیم در اپیزود جدید و در اوشینیک 815 آنها را ندیدیم! البته به شانون توسط بون اشاره ای شد.
  • دزموند در کنار جک در هنگام پرواز دیده شد البته دزموند در دوره زمانی اصلی در آن هنگام در حال کار در دریچه سوان در دریچه بوده است. دزموند ابتدا ظاهر و سپس غیب شد و البته تنها کسی که به این موضوع توجه کرد جک بود و حتی رز و برنارد نیز از این موضوع اطلاعی نداشتند.
  • آنالوسیا و اکو به همراه لیبی که در انتهای هواپیما بودند در اپیزود و پرواز دیده نشدند
  • همانند اپیزود اول فصل اول مجددا سریال با جک آغاز شد
  • آخرین باری که کیت، لاک، ساویر، سعید، هارلی، جین، سان، کلیر، بون، دزموند، چارلی، بن، جولیت و ارتز در سریال با هم و در یک اپیزود دیده شده بودند اپیزود Expose بود که بار دیگر آنها را در این اپیزود فصل 6 با هم دیدیم
  • اولین پریمیر لاست بود که 2 ساعت به طول انجامید
  • در سال 1977 ریچارد به هنگام شفای بن به این موضوع اشاره کرد که بن هرگز این اتفاق را به یاد نخواهد داشت و البته دیگر آن معصومیت گذشته را نخواهد و برای همیشه "یکی از ما" خواهد شد.
  • جان لاک با حرفهایش در هواپیما داشت که بون را نسبت به سقوط هواپیما و اینکه آن راهنمای پس از سقوط میتواند به آنها کمک کند آگاه سازد و به این موضوع اشاره میکرد که اگر یک خلبان خوب و یک دریای آرام وجود داشته باشد آنها میتوانند روی آب براحتی فرود آیند و منتظر تیم نجات شوند. درست است که هواپیمای اوشینیک 815 در 22 سپتامبر سال 2004 به پرواز درآمد اما نویسنده ها این دیالوگها را سال گذشته به رشته تحریر در آوردند که میتواند اشاره ای باشد به ماجرایی واقعی که برای پرواز 1549 شرکت هواپیمایی ایالت متحده رخ داد و خلبان در 15 ژانویه سال 2009 توانست به خوبی هواپیما را روی آب رودخانه هادسون شهر نیویورک بروی زمین فرود آورد و مسافران نیز برای مدتی به همان روش توانستند دوام بیاورند تا نیروهای امداد به آنها برسند و آنها را نجات دهند!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 بهمن 1388 04:11 ب.ظ

نویسنده : م.یعقوبی
ارسال شده در: عمومی ، طنز ،

مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران

1-     CTRL + A

2-     CTRL + C

3-     CTRL + V

4-     CTRL + P




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران(تصویری) ، تحقیق ، پایان نامه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 بهمن 1388 10:51 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
Desined By (Mojtaba Y) :::BLACK LIGHT:::